
یه شب تو خلوته دلم ، یه سر زدم به آسمون
تو اونجا بودی و بمن ، گفتی نرو پیشم بمون
اونو شب دلم پیشه تو موند ، پیله درداشو شکوند
یادمه که شب تا سحر ، ماه واسمون قصه می خوند
قصه دل دادنه گل ، قصه عشق و عاشقی
قصه مرگ شاپرک ، واسه یه شاخه رازقی
یادته ماه چه ساده بود ، قشنگ و بی ریا و پاک
یادمه بذر عشقمون ، همونجا افتاد روی خاک
دل تو گوشم یواشکی ، گفت نذارم سحر بشه
قرار شد اون شب دله تو ، تمومه حرفاشو بگه
درسته اون شب سر اومد ، صب شد و آفتاب در اومد
دلم گرفت به قلبه تو ، از ابرا پائین نیومد
دلمو دادم دست دلت ، هیچ جا اونو جا نذاری
یادت باشه واسه دلم ، شریک و همتا نیاری ...

|
+| نوشته شده توسط
عارف در جمعه سوم آذر 1385
|